پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق

مست آید و گذارد سر در کنار عاشق

ناز و عتاب شیرین از حد گذشت ترسم

زاندم که مانده باشد حیران بکار عاشق

حرفی به هیچ مکتب ننوشته آن فرشته

دیوار خانه پر شد از یادگار عاشق

گویند بهر عاشق بستند زلف خوبان

خود نیست یکسر مو در اعتبار عاشق

همراه آن سوارم کز آتش چراغش

هر دانه شبچراغیست در رهگذار عاشق

کس نیست تا بگوید با آن رقیب پرور

کاین جور از چه کردی بر روزگار عاشق

هر عاشقی که بینم در انتظار یاریست

یار منست دایم در انتظار عاشق

بنشین و روغن افشان بر آتش فغانی

بردار ساغر می بشکن خمار عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
  2. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
  3. شمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
  4. شمارهٔ ۳۷۱محروم باد چشم من از گلشن وصال
  5. شمارهٔ ۳۷۲سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
  6. شمارهٔ ۳۷۳ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال
  7. شمارهٔ ۳۷۴خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل
  8. شمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.