پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک

بستان که کس ندیده کبابی بدین نمک

دامن کشان و دست فشان می کنی خرام

می گیرد از غبار تو روی زمین نمک

گویا کسی که مرهم داغ دلم نهد

در دست تیغ دارد و در آستین نمک

شوری که من ز عشق تو دارم نداشت کس

زیرا که کس نداشت جوانی بدین نمک

گاهم بزهر چشم جگر می کنی کباب

گاهم به دیده می زنی از خشم و کین نمک

در گریه ی فراق، فغانی ز بخت شور

زد بر سواد دیده ی مردم نشین نمک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
  2. شمارهٔ ۳۷۳ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال
  3. شمارهٔ ۳۷۴خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل
  4. شمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم
  5. شمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
  6. شمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
  7. شمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
  8. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.