پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم

باید که پر نگردد گرد چراغ مردم

گل در کنار بخشد بوی مراد آری

بی برگ را چه حاصل از گشت باغ مردم

نزدیک شد که عاشق جام مراد گیرد

از دور چند بیند می در ایاغ مردم

چندانکه بیشتر شد سودای من ز زلفت

نگرفت یکسر مو جا در دماغ مردم

غیرت مبر فغانی بر عشرت حریفان

بر هم نمیتوان زد کنج فراغ مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
  2. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
  3. شمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
  4. شمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
  5. شمارهٔ ۳۸۳خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم
  6. شمارهٔ ۳۸۴همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
  7. شمارهٔ ۳۸۵ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم
  8. شمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.