پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم

به گریه می‌کنم گلگشت مهتابی که من دانم

دل راحت طلب شد کامخواه و می ز هر ناکس

کشم خواری، پی مقصود نایابی که من دانم

همان هرجایی و بیگانه‌خو می‌بینمت چندان

که لفظ لعن می‌گویی ز هر بابی که من دانم

پی یک جرعه کز جام توام روزی شود یا نه

کشم از زهر چشم غیر تلخابی که من دانم

خوش آن بزمی که چون پروانه گرد شمع خود گردم

رقیب از رشک سوزد در تب و تابی که من دانم

به ترک سجدهٔ ظاهر مخوانم کافر ای منکر

که پنهان حالتی دارم به محرابی که من دانم

مدار ای بخت دیگر از فغانی چشم بیداری

که رفت آن مست غفلت در شکر خوابی که من دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم
  2. شمارهٔ ۳۸۷بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام
  3. شمارهٔ ۳۸۸به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
  4. شمارهٔ ۳۸۹دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
  5. شمارهٔ ۳۹۰مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم
  6. شمارهٔ ۳۹۱هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم
  7. شمارهٔ ۳۹۲شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم
  8. شمارهٔ ۳۹۳ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.