پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام

یاد از شمع رخت کرده ام و سوخته ام

چاک خواهد شدن آخر دل من همچو انار

زین همه قطره ی خون کز غمت اندوخته ام

نتواند نفسی بود دلم بی غم عشق

چه توان کرد چنین هم خودش آموخته ام

نه ز خوابست دمی گر نگشایم دیده

بی رخ خوب تو از غیر نظر دوخته ام

در شب هجر مکش آه فغانی بسرم

که من دلشده از آتش خود سوخته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
  2. شمارهٔ ۳۹۰مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم
  3. شمارهٔ ۳۹۱هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم
  4. شمارهٔ ۳۹۲شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم
  5. شمارهٔ ۳۹۳ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
  6. شمارهٔ ۳۹۴ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات هم
  7. شمارهٔ ۳۹۵من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم
  8. شمارهٔ ۳۹۶هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.