پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم

مراد چیست که در وقت گل شراب خورم

بطالعی گه ندارم چه آرزوست مرا

که روز وصل می از جام آفتاب خورم

باین هوس که تو داری هوای صحبت من

بسی نشینم و خون از دل کباب خورم

من از نظاره خراب و دهد رقیب شراب

چو بی محل دهد این باده خون ناب خورم

ز دست غیر فغانی چرا خورم آبی

که چون رود بگلویم هزار تاب خورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم
  2. شمارهٔ ۳۹۳ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
  3. شمارهٔ ۳۹۴ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات هم
  4. شمارهٔ ۳۹۵من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم
  5. شمارهٔ ۳۹۶هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
  6. شمارهٔ ۳۹۷بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
  7. شمارهٔ ۳۹۸تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
  8. شمارهٔ ۳۹۹قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.