پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

کدام روز ببزمی برای عیش نشستم

هزار خار کشیدم ز دیده بر سر کویش

که هیچ کس ز ترحم گلی نداد به دستم

نه در طریقه ی مستی و آفتاب پرستی

به هیچ مرتبه پیدا نشد ستاره پرستم

هزار جام جم اینجا بجرعه ییست فغانی

چنانکه بود ادا کردم این ترانه، نه مستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
  2. شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم
  3. شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
  4. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
  5. شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
  6. شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
  7. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
  8. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.