پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم

داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم

بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم

از گلشنی چنین خوش این یادگار بردیم

گسترده دام همت بر وعده ی همایی

در شاهراه امید بس انتظار بردیم

از بهر نیم جرعه وز بهر یک نظاره

بس تهمت و ملامت زین روزگار بردیم

شمع مراد یک شب روشن نگشت ما را

چندانکه نذر و نیت در هر مزار بردیم

قصر وصال بر ما هر دم بلندتر شد

چندانکه نقش شیرین آنجا بکار بردیم

دیدیم خویشتن را چون داغ لاله در خون

آن دم که در فراقی نام بهار بردیم

با آستین پر گل رفتیم تا بر دوست

زانجا بدرد و حسرت دامان خار بردیم

هنگامه ی فغانی برهم زدیم و او را

دست و گلوی بسته تا پای دار بردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
  2. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
  3. شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
  4. شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
  5. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
  6. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
  7. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
  8. شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.