پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم

رخت خویش از پهلوی پرهیزگاران می‌برم

چون شفق بربسته رخت خون‌فشان از طرف خاک

خیمهٔ همت بر اوج کوهساران می‌برم

مرغ شبخیزم به گلگشت گلستان می‌روم

باد نوروزم پیام نوبهاران می‌برم

می‌روم زین بزم و یاد دلنوازان می‌کنم

می‌روم زین باغ و گلبانگ هزاران می‌برم

پارسایان را غم دُردی‌کشان عشق نیست

التجا در بزمگاه میگساران می‌برم

تا بناگوش چو سیم و عارض چون لاله هست

دانهٔ دل سوی زرین گوشواران می‌برم

هر سبک‌رو کی تواند گشت با من هم‌شکار

من که صید از دامگاه تاجداران می‌برم

از دل گرم فغانی می‌نویسم چند حرف

تحفه‌های جان‌گداز از بهر یاران می‌برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
  2. شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
  3. شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
  4. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
  5. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
  6. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
  7. شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم
  8. شمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.