پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

امشب چراغ دل بحضور تو سوختم

جاوید زنده ام که ز نور تو سوختم

مشهور شهر گشتی و آتش بمن فتاد

طالع نگر که وقت ظهور تو سوختم

گاهی بدرد دشمن و گاهی بداغ دوست

عمری چنین بحکم ضرور تو سوختم

در غم تمام دردی و در عیش جمله سور

ای دل بداغ ماتم و سور تو سوختم

هستم در آتش تو همان می دهی زبان

ای بی وفا ز وعده ی دور تو سوختم

داری هزار داغ فغانی و زنده یی

خوش در وفای جان صبور تو سوختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
  2. شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
  3. شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
  4. شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
  5. شمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
  6. شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم
  7. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
  8. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.