پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام

خورده‌ام خون و شراب لاله‌گون دانسته‌ام

سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من

دیده‌ام شور اسیران و جنون دانسته‌ام

خواهدم امروز از هر روز نیکوتر گذشت

زان که من نظاره رویت شگون دانسته‌ام

خاطرت هردم به سویی می‌کشد بی‌اختیار

در سرت ای گل هوایی هست، چون دانسته‌ام

سوزدم هر بی‌وفا بهر نگاهی هر زمان

ای فغانی قدر آن دلجو کنون دانسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
  2. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
  3. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
  4. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  5. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  6. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  7. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  8. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.