پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم

دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم

چون در حریم میکده مستان نوا کنند

ما هم برآوریم صدایی نمرده ایم

در اشک ما مبین بحقارت که این شراب

از پرده های دیده ی روشن فشرده ایم

پیکان آبدار ز تیر و کمان چرخ

دلخواه تر ز قطره ی باران شمرده ایم

از بسکه خورده ایم فرو آتش نهان

مردم گمان برند که آبی فسرده ایم

ما آن درخت بادیه خیزیم ای صبا

کز تندباد حادثه صد زخم خورده ایم

صدره باشک گرم فغانی و برق آه

نقش خودی ز صفحه ی خاطر سترده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
  2. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
  3. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  4. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  5. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  6. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  7. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  8. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.