پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم

نه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم

مرا از سوختن شد دولت پروانگی حاصل

چرا بیخود به شهد عیش مایل چون مگس باشم

مرا جذب عتابت می‌کشد در بزم وصل آخر

چه غم گر چند روزی از رقیبان بازپس باشم

ز ترک خویش چون عنقا توان شد در جهان پنهان

چرا در قید تن درمانده چون مرغ قفس باشم

ملامت می‌کند هرکس که می‌بیند مرا بی‌تو

بدین یک جان که من دارم اسیر چند کس باشم

درین آب و هوا مرغ دلم هرگز فرو ناید

مگر کز دانهٔ خال تو در دام هوس باشم

اثر چون نیست در فریاد من شب‌های تنهایی

فغانی تا به کی در ناله از فریادرس باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
  2. شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
  3. شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم
  4. شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
  5. شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
  6. شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
  7. شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
  8. شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.