پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم

آب از کنار چشمه ی خورشید خورده ایم

شاهانه مجلسی طلب و ساقیی که ما

می در شرابخانه ی جمشید خورده ایم

در مجلسی حبیب ز دست مسیح و خضر

آب بقا و نعمت جاوید خورده ایم

مستیم ازان شراب که با محرمان بباغ

در سایه ی درخت گل و بید خورده ایم

دل بسته ایم همچو فغانی بلطف دوست

از شاخ عمر میوه ی امید خورده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
  2. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
  3. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
  4. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
  5. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
  6. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  7. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  8. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.