پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم

شود از ناله هر دم تیز تر سوی تو آهنگم

دلم را از جمالت پرده ی هستی بود مانع

ز محرومی کنون با هستی خود بر سر جنگم

چو می گویم غم خود با کسی بی غنچه ی لعلت

نفس با گریه می آید برون از سینه ی تنگم

خوشم با سوز و درد و ناله ی خود، کاین سرود غم

فراغت می دهد از صوت عود و نغمه ی چنگم

دمد شاخ گل و از غنچه اش بوی وفا آید

ز شوق عارضت هر جا که افتد اشک گلرنگم

بصد منزل مرا می افگند دور از مه رویت

فلک چون می کشد سر رشته ی وصل تو در چنگم

فغانی چون کنم باور که حالم از کسی پرسد

جفا جویی که سال و مه نپرسد نام از ننگم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  2. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
  3. شمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
  4. شمارهٔ ۴۴۸نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
  5. شمارهٔ ۴۴۹خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
  6. شمارهٔ ۴۵۰به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
  7. شمارهٔ ۴۵۱هر سخن کز وصف آن لب‌های میگون بشنوم
  8. شمارهٔ ۴۵۲ز دل جز خون نشان در چشم بی‌حاصل نمی‌یابم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.