پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

هر سخن کز وصف آن لب‌های میگون بشنوم

گوش دارم تا هم از لعل تو مضمون بشنوم

بس که مشتاقم اگر وصف ترا گوید کسی

گرچه غیرت سوزدم خواهم که افزون بشنوم

تاب دیدارت ندارم طاقت گفتار هم

از درون می‌گو سخن تا من ز بیرون بشنوم

چارهٔ درد دلم چون نیست در دست حکیم

کی شفا یابد اگر صد درس قانون بشنوم

خوش‌تر آید از نوای عشرتم در گوش جان

نالهٔ دردی که از دل‌های محزون بشنوم

بس که از عشق تو فریاد فغانی شد بلند

زود باشد کاین صدا از چرخ گردون بشنوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن
  2. شمارهٔ ۴۵۴جمال و جاه داری هرچه خواهی می‌توان کردن
  3. شمارهٔ ۴۵۵همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۴۵۶هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون
  5. شمارهٔ ۴۵۷به سوی درد از گلشن افلاک می‌آید برون
  6. شمارهٔ ۴۵۸مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
  7. شمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
  8. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.