پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

می آفتست و در نظرم پر فنی چنین

می رم به دست ساقی سیمین تنی چنین

هر لحظه بیش سوزدم آن شمع دلفروز

کم بوده در چراغ کسی روغنی چنین

او در پی شکار و جهانی فتاده مست

مردن بهست در غم صید افگنی چنین

از بوستان دهر نچیدم گل مراد

بس بینوا برون شدم از گلشنی چنین

عاشق ز چاک پیرهنش مرد و زنده شد

یوسف نداشت نکهت پیراهنی چنین

پر سبزه گشت خاک من از سبز خط تو

یگدانه روزیم نشد از خرمنی چنین

در غفلتی هنوز فغانی سری برآر

عمری بدین شتاب وز پی رفتنی چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  2. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  3. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  4. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  5. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
  6. شمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
  7. شمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بین
  8. شمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.