پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن

ز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن

قدمی به هستی خود زدنست، قصه کوته

به خیال کعبه تا کی ره خود دراز کردن

چو تو صبح و شام خوانی به حریم وصل ما را

چه ضرورتست ازین در سفر حجاز کردن

تو گلی و من ز بویت چو نسیم صبحگاهی

به چه رو توانم ای گل ز تو احتراز کردن

قدمی به دیده‌ام نه که بود نشان دولت

به سر نیازمندان گذری به ناز کردن

چه عنایتست یا رب ز پی هزار غمزه

گرهی ز طاق ابرو به کرشمه باز کردن

چو زر از خیال لعلت منم و دلی پر آتش

نفسی به زرد رویی زدن و گداز کردن

به نعیم هر دو عالم نکند به دل فغانی

نظری به نازنینی ز سر نیاز کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۴۶۹شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
  3. شمارهٔ ۴۷۰مه من چند یار ارجمندان می توان بودن
  4. شمارهٔ ۴۷۱ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
  5. شمارهٔ ۴۷۲بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
  6. شمارهٔ ۴۷۳شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان
  7. شمارهٔ ۴۷۴ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
  8. شمارهٔ ۴۷۵گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.