پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این

خون می کند و می رود آیا چه کسست این

بر دیده ی ما منتظران رخش مکن گرم

آهسته رو ای ترک نه رود ارسست این

هر صبح فروزان تری از آه اسیران

برخور که هنوز از دل ما یکنفسست این

نالان دل من نغمه ی داود نداند

آزاد کنیدش که نه مرغ قفسست این

بر جام مراد دگران چشم چه داری

همت طلب ایدل همه را دسترسست این

هر مرغ درین باغ گلی دید و بهاری

ماییم و خزان کز دگران باز پسست این

در خرمن خود بهر گلی بر زدی آتش

می سوز چه تدبیر فغانی هوسست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
  2. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
  3. شمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
  4. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
  5. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
  6. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
  7. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
  8. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.