پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن

پیش آی، کز قبا شنود بوی پیرهن

تنها درآ به خلوت عاشق که همچو شمع

میرد، گر از صبا شنود بوی پیرهن

بگذار ای بهار جوانی زکوة حسن

کاین پیر مبتلا شنود بوی پیرهن

دامن کشان گذشتی و برخاست رستخیز

یوسف کجاست، تا شنود بوی پیرهن

پیغام آشنا بدل آشنا رسد

بیگانه از کجا شنود بوی پیرهن

معنی یار اگر نشود همدم بشیر

مست لقا کجا شنود بوی پیرهن

خوش آندل و دماغ که از چند روزه راه

از غایت صفا شنود بوی پیرهن

در وادی فراق فغانی ز عین قرب

از هر گل و گیا شنود بوی پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
  2. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  3. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
  4. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
  5. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
  6. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
  7. شمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
  8. شمارهٔ ۴۹۲زهی شمع فلک در خرگه از تو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.