پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او

وز فریب باغبان و جلوه ی شمشاد او

دل نخواهد سایه ی سرو و لب آب روان

کم مبادا از سر ما خنجر بیداد او

هر که را تشریف رسوایی دهد سلطان عشق

هر دم آید صد بلا بهر مبارک باد او

خانه ی امید در هر جا که طرح افگند دل

آخر از اشک ندامت کنده شد بنیاد او

سر خوش از جام طرب شیرین بخلوتگاه ناز

غم ندارد گر بتلخی جان دهد فرهاد او

به ز زلفت نیست ما را مرشد روشن ضمیر

باد در گوش دل ما حلقه ی ارشاد او

بلبل بستان عشق آمد فغانی زان دو رخ

کم مباد از گلشن دل ناله و فریاد او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
  2. شمارهٔ ۴۹۴هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو
  3. شمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از تو
  4. شمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
  5. شمارهٔ ۴۹۷نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او
  6. شمارهٔ ۴۹۸منت که باز شد گرهی از جبین تو
  7. شمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
  8. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.