پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو

ای غنچه ی شکفته فغان از رقیب تو

تو شادمان بحسن و من از عشق داغ داغ

آتش قرین من شد و گلشد نصیب تو

محبوب عالمی شده یی داغ بهر چیست

خود کیست ای چراغ محبان جبیب تو

شوقم یکی هزار شد از بوی دلکشت

بس داغ آرزو که کند تازه طیب تو

ای کار اهل شهر ز عشقت تمام راست

تا کی شکسته حال بماند غریب تو

می آید از علاج دلت بوی زندگی

دارد دم مسیح فغانی طبیب تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
  2. شمارهٔ ۴۹۷نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او
  3. شمارهٔ ۴۹۸منت که باز شد گرهی از جبین تو
  4. شمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
  5. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
  6. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
  7. شمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منه
  8. شمارهٔ ۵۰۳چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.