پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

منت که باز شد گرهی از جبین تو

حرفی شنیدم از لب چون انگبین تو

از یک اشاره می کشی و زنده می کنی

صد آفرین بغمزه ی سحرآفرین تو

ای باغبان که نخل گلت بر مراد باد

از دور چند غصه خورد خوشه چین تو

میکش بهر کرشمه که دانی ترا چه غم

شکر خدا که نیست کسی در کمین تو

با هر که دم زدی سخنت زود در گرفت

آه ای شکر لب از نفس آتشین تو

شاهان نهاده پیش لبت مهر بر دهان

زان اسم اعظمی که بود بر نگین تو

آهی زدی چنانکه فغانی هلاک شد

فریاد از دل تو و آه حزین تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
  2. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
  3. شمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منه
  4. شمارهٔ ۵۰۳چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
  5. شمارهٔ ۵۰۴نخل قدت که از چمن جان برآمده
  6. شمارهٔ ۵۰۵ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده
  7. شمارهٔ ۵۰۶باز آن مه در سمند ناز در جولان شده
  8. شمارهٔ ۵۰۷خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.