پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او

گواه دامن پاکست چشم شرمناک او

تنش در پیرهن بینند و رخسارش در آیینه

همین باشد صفای عاشقان سینه چاک او

رقیب خیره پندارد که دارد پیش او قدری

نمی داند که آن بدخوی می خواهد هلاک او

دلم تنگست بگذار ای معلم تا سخن گوید

که بردارد غباری از دلم تقریر پاک او

هلاک آن لبم تا کی دهد ساقی می تلخم

نه آب زندگانی می رود در جوی تاک او

رسید آن ترک از گرد ره و من کشتهٔ رویش

کرا زهره ست کان سو بنگر از ترس و باک او

فغانی رخ متاب از آن کف پا گر دهد خاکت

که از آب حیات دیگران کم نیست خاک او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
  2. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
  3. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
  4. شمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منه
  5. شمارهٔ ۵۰۳چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
  6. شمارهٔ ۵۰۴نخل قدت که از چمن جان برآمده
  7. شمارهٔ ۵۰۵ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده
  8. شمارهٔ ۵۰۶باز آن مه در سمند ناز در جولان شده
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.