پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو

تا چه کردم که بدین روز بد افتادم ازو

آنکه نزدیکتر از جان عزیزست بمن

کی تواند که نیاید نفسی یادم ازو

می شوم محو چو رو می دهم گریه ی شوق

آه ازین سیل که ویران شده بنیادم ازو

نیست بر مرحمت و لطف کسم هیچ نظر

چشم دارم که رسد خنجر بیدادم ازو

دید بزم من و دامن بچراغم زد و رفت

رفت بر باد فنا منزل آبادم ازو

در دلم از شکرستان تو شوریست مدام

این چه شیرینی و شکلست که فرهادم ازو

داشت بر آتشم آن شمع و نیامد ببرم

داغ داغست فغانی دل ناشادم ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
  2. شمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منه
  3. شمارهٔ ۵۰۳چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
  4. شمارهٔ ۵۰۴نخل قدت که از چمن جان برآمده
  5. شمارهٔ ۵۰۵ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده
  6. شمارهٔ ۵۰۶باز آن مه در سمند ناز در جولان شده
  7. شمارهٔ ۵۰۷خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
  8. شمارهٔ ۵۰۸رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.