پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته

چو برگ لاله رخش رنگ آفتاب گرفته

عرق روان ز بناگوش چون گلش بگریبان

چنانکه پیرهنش نکهت گلاب گرفته

ز راه بادیه سرسبز و خرم آمده گویی

که سر و قامتش از دست خضر آب گرفته

خوش آنکه یار سفر کرده آمدست بشبگیر

هنوز بند قبا وا نکرده خواب گرفته

پیاده گشته ز اسپ و خرام کرده بگلشن

فگنده برگ ره و ساغر شراب گرفته

ببین که رنگ عذار و طراوت گل رویش

چگونه تابش خورشید بی نقاب گرفته

دم نظاره ی آن ماه نو رسیده فغانی

فشانده اشک چو گلنار و سیم ناب گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
  2. شمارهٔ ۵۱۱جان شهید عشق بجانان سپرده به
  3. شمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده به
  4. شمارهٔ ۵۱۳از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
  5. شمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
  6. شمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکسته
  7. شمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
  8. شمارهٔ ۵۱۷زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.