پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره

که مرا دلی فگار و جگریست پاره پاره

من و آفتاب رویت که به خلوت سعادت

شرفیست عالمی را ز طلوع آن ستاره

بخدا که در دل من رقم دویی نگنجد

تو بیا که من ز غیرت کنم از میان کناره

بجراحت دل من که نمک زدی حذر کن

که مباد ز آتش آن بگلت رسد شراره

تو بگشت باغ و گلها بکرشمه ی تو حیران

چه رود بجان مردم که برون روی سواره

نکشم سر از جفایت اگرم بتیغ پرسی

ز تو هر چه بر من آید بکشم هزار باره

چکنم اگر نسازم بجفای خار هجران

چو ز آب دیده ی من ندمد گلی چه چاره

همه برگ نا امیدی ز بهار عمر چیدم

که بکام من نگردد فلک ستیزه کاره

ز فسانهٔ فغانی دل کوه رخنه گردد

نفس نیازمندان گذرد ز سنگ خاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده به
  2. شمارهٔ ۵۱۳از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
  3. شمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
  4. شمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکسته
  5. شمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
  6. شمارهٔ ۵۱۷زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
  7. شمارهٔ ۵۱۸این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
  8. شمارهٔ ۵۱۹منمای سوار گردی به عنان تو روانه
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.