پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

منمای سوار گردی به عنان تو روانه

نروم ز پیش راهت به جفای تازیانه

در خرگهت ندانم ز چه گشته ارغوانی

مگر آنکه دادخواهی زده سر بر آستانه

شب هجر بی‌تو وحشت بودم ز سایهٔ خود

سزد ار چراغ روشن نکنم به کنج خانه

منم آنکه نخل عیشم ز بتان نبست صورت

نه به آه پر شراره نه به اشک دانه‌دانه

به محبت تو جمعی شده گرم خون، ولیکن

من داغدار سوزم بستم درین میانه

غم هرکسی که دیدم به ترانه‌ای به سر شد

به جز از غم دل من که فزون شد از ترانه

من زخم خورده جایی نگذشتم ای فغانی

که چو سایه سیل خونی نشد از پِیَم روانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.