پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای

دیگر دل کدام پریشان شکسته‌ای

رنگین شدست دامن پاکت چه حالتست

گویا که در میان دل ما نشسته‌ای

بر گرد ارغوان کمر سیم کرده چست

نخل غریب بهر دل خلق بسته‌ای

آسودم از فسانهٔ عاشق‌نواز تو

بنیاد کن که مرهم دل‌های خسته‌ای

هرجا که هستی از دل ما نیستی برون

یعنی مکن خیال که از ما گسسته‌ای

دامن مکش که تا بود این حسن دل‌فروز

یک دم ز آب دیدهٔ عاشق نرسته‌ای

از طرف جویبار فغانی برون مرو

گر زانکه دامن از می رنگین نشسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  8. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.