پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای

زان ناز می‌کنی که خریدار دیده‌ای

چندانکه خشم و ناز کنی زارتر شوم

زارم ازآن کشی که مرا زار دیده‌ای

کوشی به عزت دگران رغم جان من

گویا که در میانه مرا خوار دیده‌ای

وزو گداز من مکن ای شمع برطرف

در یک زمان که جانب اغیار دیده‌ای

بزمش ندیده سجده کنی از برون در

ای دل ز کعبهٔ سایهٔ دیوار دیده‌ای

بسیار پیش ما بد خوبان مگو رقیب

آری ترا به دست که بسیار دیده‌ای

امروز مستی تو فغانی فزون‌ترست

معلوم می‌شود که رخ یار دیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  5. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
  6. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
  7. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
  8. شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.