پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای

نظر در آینه افگن ببین که چون شده‌ای

دگر به دیده چنانی که دل گمان دارد

که حالی از چمن ای تازه گل برون شده‌ای

شدم به یک نظر از هوش، وه که چون شد حال

به مجلسی که بدین تازگی درون شده‌ای

چه رنگ و بوست که دیگر ز دیدنش داغم

به خون کیست کزینگونه لاله‌گون شده‌ای

چنان به گریهٔ من خنده می‌زنی که مگر

نه ارغوانی ازین قطره‌های خون شده‌ای

رهم زدی به سخن الله این چه شیرینی‌ست

که دل‌فریب‌تر از شکر و فسون شده‌ای

ز غیرت که فغانی به خود زدی آتش

بگو چه شد که همه آفت و جنون شده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  2. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
  3. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
  4. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
  5. شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی
  6. شمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی
  7. شمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی
  8. شمارهٔ ۵۳۵هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.