پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی

سخنی گو که زبان همه را بند کنی

وقت آن شد که در آیی ز ره مهر و وفا

تا بکی جور نمایی و جفا چند کنی

چشم دارم که کشی جام و مرا جرعه دهی

ساغر عیش مرا پر شکر و قند کنی

هوس کشتن من کن که بود غایت لطف

که بدین شیوه مرا خرم و خرسند کنی

ای صبا گر بگشایی گرهی زان خم زلف

رشته ی جان بسر او بچه پیوند کنی

بنده ی پیر مغان باش که در مجلس انس

عیش جاوید ز الطاف خداوند کنی

لذت عمر همینست فغانی که مدام

وصف جان بخشی آن لعل شکر خند کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی
  2. شمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی
  3. شمارهٔ ۵۳۸نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی
  4. شمارهٔ ۵۳۹گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی
  5. شمارهٔ ۵۴۰شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی
  6. شمارهٔ ۵۴۱نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی
  7. شمارهٔ ۵۴۲دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی
  8. شمارهٔ ۵۴۳تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.