پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵

هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی

خود را بهر کنار خرامان چه می‌کنی

جایی دگر نماند که گیرم عنان تو

رفتم ز کار این همه جولان چه می‌کنی

بنما به عاشق آن لب آلودهٔ شراب

آتش به خلق در زده، پنهان چه می‌کنی

خوابت برد ز چهره پریشانی خمار

دارد لبت نشانهٔ دندان چه می‌کنی

رشکی نیازموده چه دانی که پیش غیر

با جان عاشقان پریشان چه می‌کنی

بیداری کسان همه از بهر خواب تست

داری دعای خلق، نگهبان چه می‌کنی

چون شد فغانی از هوس آن بدن هلاک

مستانه چاک‌ها به گریبان چه می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی
  2. شمارهٔ ۵۳۸نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی
  3. شمارهٔ ۵۳۹گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی
  4. شمارهٔ ۵۴۰شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی
  5. شمارهٔ ۵۴۱نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی
  6. شمارهٔ ۵۴۲دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی
  7. شمارهٔ ۵۴۳تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی
  8. شمارهٔ ۵۴۴تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.