پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی

از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی

چندانکه رفتم از پی گرد سمند او

روزی نشد که پر شود این دیده ی تهی

هر دم هزار قافله ی جان ببوی او

آیند و بگذرند چو باد سحر گهی

شرح درازی شب هجران نگویمت

روز وصال اگر ننهند رو بکوتهی

گاهی بعشق، ناصح عشاق می شدم

دریافتم که بی خبری بود و ابلهی

آسوده یی که مانع دل می شود بعشق

از دل خبر ندارد و از عشق آگهی

بر خاک می نهم چو فغانی رخ نیاز

هر جا که بر زمین قدم ناز می نهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی
  2. شمارهٔ ۵۴۳تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی
  3. شمارهٔ ۵۴۴تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی
  4. شمارهٔ ۵۴۵نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
  5. شمارهٔ ۵۴۶شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی
  6. شمارهٔ ۵۴۷دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی
  7. شمارهٔ ۵۴۸چنان شد گریهٔ من در فراق لاله‌رخساری
  8. شمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.