پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۷

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی

گرچه ما را کشتی اما خوشتر از جان آمدی

با که می خوردی که بیخود گشتم از بوی خوشت

از در میخانه یا از گشت بستان آمدی

از تو کافر دل امید آب حیوان داشتم

خود برای خوردن خون مسلمان آمدی

بس عجب بودی که نخلت سر کشید از باغ من

ره غلط کردی و در دلهای ویران آمدی

بیوفایی شد دو چارت یا گرفتاری بگو

کانچنان دل جمع رفتی و پریشان آمدی

در خیال آرزوی وصل فالی می زدم

ناگه از مجلس خرامان و غزلخوان آمدی

بی‌خودی کردی فغانی ریش دل بشکافتی

رو که در بزم وفا آلوده دامان آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی
  2. شمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری
  3. شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
  4. شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی
  5. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
  6. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  7. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  8. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.