پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی

دگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی

چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آرامم

در این آوارگی باری نشان گلخنی دادی

مخور خون ای دل و بیهوده رنج خود مکن ضایع

چه گل چیدی که عمری آب و رنگ گلشنی دادی

مبادا دامنت آلوده از خونابه ی چشمم

کجا این آشنایی با چو من تر دامنی دادی

فغان برداشتی چون حال من بد دیدی ای دشمن

چه گویم هم تو کز دردم نوید مردنی دادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
  2. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
  3. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
  4. شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی
  5. شمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی
  6. شمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
  7. شمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
  8. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.