پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۳

تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری

یکرنگ عشق باش که نامی برآوری

آیینه پاک دار چه حاجت بجام جم

اکنون که دست داد صفای قلندری

آب حیات نیز نماند عزیز من

می نوش و محو ساز خیال سکندری

آب و هوای میکده خون لعل می کند

آنجا بباد ده ورق کیمیا گری

پروانه وار کشته ی آن بزم دلکشم

کش میل نقل و باده بدام آورد پری

بس مرغ دل کباب شود تا تو یکزمان

در سایه ی گلی بنشینی و می خوری

باید متاع خوب نه بازار گرم از آنک

دایم به یک هوا نبود طبع مشتری

جایی که سر طور مسلم نداشتند

نادان چگونه پیش برد سحر سامری

افروختی چراغ فغانی بیک نظر

آری همین بود صفت ذره پروری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
  2. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
  3. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  4. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  5. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  6. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  7. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  8. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.