پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی

که نتوان رفت راه کعبه تا نبود توانایی

مرا جان بر لب و گفتی که می آیم دم دیگر

چو خواهی آمدن باری چرا ایندم نمی آیی

دمی گفتی نیاسودم ز سودای پریرویان

به داغ و درد اگر قانع شوی ای دل بیاسایی

نظر از روی او بر گل نکردی آفرین بادا

که داری اینقدر در کار خود ای دیده بینایی

به بازار غم او نقد هستی رازدم آتش

رسید آن شوخ و گفتا ای فغانی گرم سودایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  2. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  3. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  4. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  5. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  6. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
  7. شمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکی
  8. شمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.