پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی

سرم در پای ترک کج‌کلاه خویشتن بودی

نگشتی هرزه بر گرد چراغ دیگران هرگز

صفای خاطرم از برق آه خویشتن بودی

کجا بر طاق ابرویش توانستی نظر کردن

اگر خونخواه چون چشم سیاه خویشتن بودی

ز خوی بد دل دیوانه در دام بلا افتاد

وگرنه تا قیامت در پناه خویشتن بودی

به وصل دیگرانم دل مده ناصِح که از خوبان

مرا گر طالعی بودی ز ماه خویشتن بودی

نگشتی پایمال توسنش آیینهٔ دل‌ها

گرش یک ره نظر بر خاک راه خویشتن بودی

شهید و تشنهٔ بادام آن ترک شکرریزم

که نقل مجلسش نقل سیاه خویشتن بودی

به جرم عشق اگر بر دار کردی مستمندی را

هنوزش صد نظر بر بی‌گناه خویشتن بودی

ازین چابک‌سواران گر فغانی داشتی بختی

سرش هم در رکاب پادشاه خویشتن بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  2. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  3. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
  4. شمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکی
  5. شمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی
  6. شمارهٔ ۵۷۵با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
  7. شمارهٔ ۵۷۶مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
  8. شمارهٔ ۵۷۷دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.