پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی

همدم جان و دل امیدوار من شوی

اینهمه جور و جفا کز خشم و نازت می کشم

صبر دارم در وفا تا شرمسار من شوی

چون نکردی یاری من بخت هم یاری نکرد

بخت یار من شود وقتی که یار من شوی

هر شب ای گل می کشم از سینه صد خار جفا

بر امید آنکه فردا نو بهار من شوی

صورتی داری که از یک جلوه صد دل می بری

آه اگر روزی بدین صورت دو چار من شوی

ای بسا شبها که همچون شمع باید زنده داشت

تا چراغ دیدهٔ شب‌زنده‌دار من شوی

بس کن این زاری فغانی تا کی از داغ فراق

گریه‌آموز دو چشم اشکبار من شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.