پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۹

هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی

نیست خالی یک دم این باغ از نوای بلبلی

بستهٔ زنجیر لیلی بود مجنون سال‌ها

من گرفتارم کنون در دام مشکین کاکلی

بس که مشتاقم برم حسرت چو بینم در چمن

محرم سروی تذروی همدم مرغی گلی

نیست از دردی برون صوت حزین فاخته

غالبا دارد گرفتاری به جعد سنبلی

قول ناصح نشنود مست محبت تا بود

از دم مطرب نوایی وز صراحی غلغلی

خال مشکین یاد می‌آرد از آن چاه ذقن

زین که روزی جادویی بودست و چاه بابلی

نوبهاران داشت بلبل در چمن گلبانگ عشق

حالیا دارد فغانی این نوا بهر گلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  2. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
  3. شمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکی
  4. شمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی
  5. شمارهٔ ۵۷۵با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
  6. شمارهٔ ۵۷۶مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
  7. شمارهٔ ۵۷۷دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.