پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی

بر او آمد شد آن قامت چالاک بایستی

در آن دم کز هوای او گرفتم شاخ گل دربر

دلم چون غنچه گر بشکفت باری چاک بایستی

بیاد آن دهان پیوسته می بوسم لب ساغر

فروغی در میم زان لعل آتشناک بایستی

جهانی بسته ی فتراک خود کردی بیک جولان

سر آشفته من هم در آن فتراک بایستی

چو از خون ریختن باکی ندارد غمزه ی شوخت

بجانم ناوکی زان غمزه بی باک بایستی

بدور حسن او منعم کنند از عشق بیدردان

دریغا پند گویان مرا ادراک بایستی

ز باران عنایت کشت امید اسیران را

برغم بخت من مشتی خس و خاشاک بایستی

فغانی خانه ی دل بهر او چون ساختی خالی

دل پاک تو خلوتخانهٔ آن پاک بایستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی
  2. شمارهٔ ۵۷۵با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
  3. شمارهٔ ۵۷۶مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
  4. شمارهٔ ۵۷۷دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.