پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

بس تازه و تری چمن آرای کیستی

نخل امید و شاخ تمنای کیستی

روز آفتاب روزن و بام که می شوی

شبها چراغ خلوت تنهای کیستی

رنگت چو بوی دلکش و بویت چو روی خوش

حوری سرشت من گل رعنای کیستی

گل این وفا ندارد و گلزار این صفا

ای لاله ی غریب ز صحرای کیستی

حالا ز غنچه ی دل ما باز کن گلی

در انتظار وعده ی فردای کیستی

ای گل ز شرم دامن پاک تو در عرق

از جویبار چشم گهر زای کیستی

چون من به بند عشق تو صد ماهر و اسیر

تو زلف داده تاب بسودای کیستی

بزمی پر از پریست فغانی تو در میان

دیوانه ی کدامی و شیدای کیستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  2. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  3. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  4. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
  5. شمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکی
  6. شمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی
  7. شمارهٔ ۵۷۵با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
  8. شمارهٔ ۵۷۶مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.