پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۶

نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی

بشو دست از وجود من که در جیحونم افگندی

ز بزم خود چو موج آب و همچون شعله از آتش

به یک جام لبالب شمع من بیرونم افگندی

همانساعت بعقل و دانش خود خنده ها کردم

که نقل زعفرانی در می گلگونم افگندی

هنوزت سبزه از گلبرگ و مشک از لاله پیدا نیست

به زنجیر جنون بی‌نسخهٔ افسونم افگندی

نه در مکتب خطی نی در چمن مشقی زدی هرگز

هزاران رخنه در هر نکتهٔ موزونم افگندی

گهی در بیستونم کشته ی سنگ بلا کردی

گهی لیلی شدی در وادی مجنونم افگندی

نمی گفتی که تا هستی و باشی با تو خواهم بود

دگر بار از نظر ای مونس جان چونم افگندی

چه کردم ای قضا آخر که از سر منزل عنقا

چو مور خسته در ویرانه ی گردونم افگندی

فغانی بس گلو سوزست معنیهای شیرینت

مگو چیزی که آتش در دل محزونم افگندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  2. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  3. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  4. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  5. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
  6. شمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکی
  7. شمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی
  8. شمارهٔ ۵۷۵با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.