پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۴

هر گه فسانه من مجنون هوس کنی

نشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی

زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرست

مشکل بود که گوش بگفتار کس کنی

صیدم کن ای سوار مبادا نیابیم

از من گذشته چونکه نظر باز پس کنی

ای مرغ بوستان چه گشایی بعیش بال

باید که یاد تنگ دلان قفس کنی

گردی بکوی دوست فغانی غزلسرا

خود را اگر بمرغ سحر همنفس کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
  2. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  3. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  4. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  5. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  6. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
  7. شمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
  8. شمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.