پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی

در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی

بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ

رحمی بحال خانه سیاهی نمی کنی

ما را ز پهلوی تو چو دل نامه شد سیاه

تو شادمان باینکه گناهی نمی کنی

کشت وجود ما نشدی سبز کاشکی

بر کس چو اعتماد گیاهی نمی کنی

من از نظاره ی تو چنین می شوم خراب

ورنه تو در چه دیده که راهی نمی کنی

از یکدم التفات تو می سوزدم رقیب

شکرست کاین وفا همه گاهی نمی کنی

کس را چه کار با تو فغانی ز نیک و بد

شبها بر آن در از چه پناهی نمی کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
  2. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
  3. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
  4. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  5. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  6. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  7. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
  8. شمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.