پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی

با وجود آنکه می‌دانی تغافل می‌کنی

صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک

آتشت گردد ریاحین گر توکل می‌کنی

نفی کس لازم نمی‌آید ز درد عاشقی

بلکه اثباتست اگر نیکو تأمل می‌کنی

چون نجوشد خونت ای عاشق که در بستان او

ارغوان می چینی و نظارهٔ گل می‌کنی

در پریشانی مده خود را که یک سررشته است

آنچه نامش گاه زلف و گاه کاکل می‌کنی

گر بدانی ذره چندان نیست دور از آفتاب

ذره‌ای بالاتر آ تا کی تنزل می‌کنی

در جگر الماس داری و نمی‌گویی سخن

زهر می‌نوشی فغانی و تحمل می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
  2. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
  3. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
  4. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
  5. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  6. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  7. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
  8. شمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.