پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

می خواه اضطراب برای چه می کنی

جامی بکش حجاب برای چه می کنی

اکنون که من خرابتر از دیگران شدم

پرهیز از شراب برای چه می کنی

دانسته ام که شب همه شب چیست در سرت

وان گشت ماهتاب برای چه می کنی

جایی دگر نماند که سوزد ز دیدنت

رخساره در نقاب برای چه می کنی

ما بسته ایم لب ز حدیث کنار و بوس

بر ما دگر عتاب برای چه می کنی

بازم بگفت تلخ چرا می زنی نمک

در آتشم کباب برای چه می کنی

باری بگو که چیست فغانی مراد تو

خود را چنین خراب برای چه می کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
  2. شمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
  3. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
  4. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
  5. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
  6. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  7. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
  8. شمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.