پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۹

چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟

شکر داری و در جامم شراب تلخ می‌ریزی

دلی دارم به صد جا داغ و طعن مردمش بر سر

تو هم تا کی نمک بر این کباب تلخ می‌ریزی

به اشک شوربختان خنده تا کی آه ازین عادت

چرا این تحفهٔ شیرین در آب تلخ می‌ریزی

از آن یوسف شود روزی زلال خضر ای دیده

هر آن خوناب کز تعبیر خواب تلخ می‌ریزی

فغانی خون خود را آب کردی بس کن این گریه

چه گل چیدی که عمری این گلاب تلخ می‌ریزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی
  2. شمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
  3. شمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
  4. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
  5. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
  6. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
  7. شمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستی
  8. شمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.