پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی

بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی

تو می روی و من بخود طوطی صفت در گفتگو

باشد که آیی سوی من گوشی بگفتارم کنی

دیدن بغیرت در سخن نبود بسم؟ کز طعنه هم

از دور چون پیدا شوم صد نکته در کارم کنی

خوش آنکه بر خاک درت افتاده باشم بیخبر

مست و غزل خوان بر سرم آیی و هشیارم کنی

همچون فغانی شد دلم پر خون ز درد و داغ او

ای گریه یاری کن دمی شاید سبکبارم کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
  2. شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی
  3. شمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی
  4. شمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
  5. شمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
  6. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
  7. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
  8. شمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.